|
موضوعات
آرشیو مطالب
کلمات کلیدی
|
دوست دارم
جمعه 22 اردیبهشت 1391, 07:36 ب.ظ
به نام كارگری كه بهش كلی عقده آویزونه كارگری كه اسباب زندگیش پشت كامیونه كارگری كه ازدرد پا مثل پیرا میشینه خوردن چلوكباب فقط توی فیلما میبینه حتی خونوادش نمیدن به حرفش تكیه كارگری كه زنده بودنش با مرگش یكیه توی فكر ودلش چیزی جز حسرت نیستش وقتی بنزین لیتری كمتر از 700 نیستش وقتی،حقوق سه ماهه كه خبری نیست جزفكر سفر آخرت فكر سفری نیست متاسفانه تو وطن من تبعیض زیاده عده ای سوار و عده ای تو تحریم،پیاده
جمعه 22 اردیبهشت 1391, 10:17 ق.ظ
داستان برنامهنویس و مهندس یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند. برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391, 10:49 ق.ظ
دیگه این گروهک مسخره شورشو در اورده. چیه این مسخره بازی؟ اگه مشکلی داری وجودتو داشته باشو بیا رو در رو بگو. وبلاگ جای مسخره بازی تو یکی نیست که انجا رو به گند کشیدی. تا حالا جوابتو ندادم چون میگفتم جواب ابلهان خاموشیه اما از امروز اگه مثل بچه ادم گورتو گم کردی که هیچی وگرنه این دفعه من جوابتو میدم. در ضمن اون چشای کورتو باز کن ببین منو قاسمی همیشه با همیم پس اگه کاری کردیم با هم کردیم . قاسمی دوست صمیمیه منه و مطمئن باش نمیزارم یه احمقی مثل تو که حتی عرضه نداره خودشو معرفی کنه بهش توهین کنه چون توهین به قاسمی توهین به منم هست
آخرین مطالب
» نجوا ( شنبه 30 اردیبهشت 1391 )
» خصوصیات اخلاقی بر اساس ماه تولد ( شنبه 30 اردیبهشت 1391 ) » دل خراش ترین عکس دنیا ( پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ) » زیباترین عکس سیاه وسفید دنیا ( سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ) » دخترها در مدارس چکار میکنند...! ( یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ) » اطلاعیه ( یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ) » بدون شرح!!! ( شنبه 23 اردیبهشت 1391 ) » آخر نامردی...! ( شنبه 23 اردیبهشت 1391 ) » وضعیت مرغ ها بعد از گرانی تخم مرغ ! ( شنبه 23 اردیبهشت 1391 ) » اسطوره تمام نشدنی پرسپولیس.... ( شنبه 23 اردیبهشت 1391 ) » سپاهان قهرمان لیگ یازدهم شد ( جمعه 22 اردیبهشت 1391 ) » روز مادر مبارک ( جمعه 22 اردیبهشت 1391 ) » به نام كارگر ( جمعه 22 اردیبهشت 1391 ) » داستان برنامهنویس و مهندس ( جمعه 22 اردیبهشت 1391 ) » اعضای گروهک مسخره بخونن ( چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ) صفحات سایت
|
|
چت روم
نظرسنجی
لینکدونی
درباره ما
|
|
|
|
|